روز گل دخترم مبارك
ديروز بعد از برگشتن از مطب چون بابايي جايي كار داشت خودم تنها برگشتم خونه،بابايي تاكيد داشت بايد با دربست برم خونه جايي دور نزنمم،منم حرف گرش كن،ولي دلم ميخاست برا تك گل زندگيم يه هديه هرچند كوچيك به عنوان روز دختر بخرم،اولين مغازه لباس فروشي بعد مطب دكتر رو رفتن داخل و برات يه تل و جوراب خوشگل و ماماني خريدم برات،اخ كه چقدر ماه بشيييي شب كه باباجون رضا از سر كار برگشت منو تو رو حسابييييي سورپرايز كرد،ديدم با جعبه شيريني اومده خونه،به مناسبت روز دختر،از تو كمد هم كادو رو دراورد گفت تقديم به گل دخترم،گفت مگه ميشه من يه دخترناز داشته باشم ولييي كادو يادم بره براش بخرم(خيلي وقت بود خريده بودو قائم كرده بود)خيلييي خوشحالم ا...
نویسنده :
مامانی سارا و بابا جون رضا
7:13


